تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت چهارده :
*****
پریزاد با چشمانی گریان بر دستان پدر بزرگ بوسه زد و گفت:
_مواظب خودت باش آقاجان. جان من و جان شما.
سهراب خان دستی بر سر میوه دلش کشید و در حالی که به سمت اسبش میرفت گفت:
_مبادا از تصمیم دیشبم دلگیر باشی نور دیده. بعد از اینکه برگشتم بازم باهم صحبت میکنیم. اگه تو راضی به این وصلت نباشی منم نیستم.
ناگهان در اوج غم لبخند بر لبان سرخ پریزاد جاری شد و همچون موجی خروشان به لب ها
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نرگس
1بسیار زیبا و قشنگ قلمتون پایدار
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🥰
۱ سال پیشپری
1منظور از حاوثه زلزلس؟؟ ممنون نویسنده گل
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
حدودا سه چهار پارت دیگه مشخص میشه عزیزم
۱ سال پیشاکرم بانو
2کوه داره میریزه؟
۱ سال پیشzahra
1فکر کنم آره
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
کمی صبر کنید متوجه میشید😊
۱ سال پیشسعادت
1خدا بخیر کنه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برکه
1بچم دلش شکسته